هنوززندگی ادامه داره............
هنوززندگي ادامه داره.......................
امروزبايكي ازدوستان داشتيم سرفكرها،برنامه هاواهدافي كه براي آينده داريم صحبت ميكرديم وهركدوم هم براي خودمون اظهارنظرميكرديم.من ميگفتم ميخوام دكتراي محيط زيست داشته باشم.شيوادوستم:نه بابامن ميخوام برم يه شاخه ديگه.همينطوركه باهم صحبت ميكرديم يه لحظه به دوستم گفتم ،تاحالابه اين فكركردي همين الان كه من وتوداريم باهم حرف ميزنيم هزاران بچه بيگناه وبي خانمان وجوددارندكه آرزوي داشتن يك دفترساده نقاشي رادرسردارند.خيلي ازهم سن وسالهاي من وتوهنوزنتونستنددرست بفهمندرنگ آسمون آبيه!اماخيلي تاسف خوردم چون:درست 1ماه پيش بودكه بادختري به نام ساراآشناشدم.پدراين دختر،انساني فوق العاده متعصب بودوبااصرارمادراين دخترتوانسته بوداجازه بدهدكه دخترش تاكلاس4ابتدايي درس بخواندوبعدازآن باخودسري بي مورداين مرددخترش وادارشدتادرس ومدرسه راكنارگذارد.البته 2برادراين دخترهم مستثني نبودند.سعيدوسامان هركدام تا3راهنمايي توانسته بودندازنعمت تحصيل برخوردارباشند.(البته درايران ماچه نعمتي است!!!!!!!!!)خوشبختانه باعلاقه اي كه اين دختربه تحصيل داشت وباتمام سن كمي كه داشت15سال توانسته بودبه كمك برادرانش الفباي انگليسي رابياموزدوبه كمك مادرش چندكتاب خودآموززبان تهيه كرده وآنهارابخواند.درگفتگوبااين دخترفهميدم كه چقدرعلاقه به ادامه تحصيل دارداماافسوس كه پدرش هنوزهم براين باوراست كه مرغ1پادارد.هرچه با پدرش صحبت كردم فايده اي نداشت واوبه من گفت سعي نكنم دخترش راعليه اوبشورانم.امامن به اوگفتم بااين كارهيچ سودي كه عايدش نميشودكه هيچ ،بلكه نفرين دخترك هميشه به دنبال اوست وروزگارخوشي درزندگي نسيبش نخواهدشد.بااصراري كه به مادرش داشتم حاضرشدكتبهايي راكه لازم است براي دخترش تهيه كندتااوغيرحضوري ومخفيانه درس بخواند.برق شادي رادرچشمان دخترك ديدم.به خداقسم الان كه اين مطالب رامينويسم به اين فكرم كه چندتاخانه آنطرف چه ميگذرد؟يك زندگي به چه راحتي ازهم مي پاشد.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آرش واشكان (پسرهاي همسايه)هردومعتادشده اند.هزاران جوان ديگرخودرابه دام اعتيادتباه كرده اند.هزاران دختربه انحراف كشيده شده اند.چه بسيارندجواناني كه ازسربي پولي وتنگدستي دست به هركاري ميزنند.وامابازهم ميگذرد.ميگذرددرحاليكه نه آينده اي روشن درانتظارمان است ونه آنچه كه درگذشته داشته ايم قابل تكيه كردن است.كم كم باهمين حرفهابودكه ازدوستم خداحافظي كردم چون به خانه رسيده بودم.الان كه6ساعت ازاين حرفهاميگذره هنوزذهنم درگيره!!!!!!!!!!نميدونم بااين اوصاف آينده ماكه سرنوشت اين مملكت راقراره بسازيم چي ميشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ميگن زندگي قانون جنگلوداره!من كه ميگم اصلااين طورنيست.حيوانات درجنگل براي هم احترام قائل اندامامتاسفانه انسانها ابتدايي ترين حقوق هم راهم زيرپاميگذارند.وقتي يك حيوان طعمه اي راشكاركردتاجايي كه توانست ميخوردوبقيه رارهاكرده تاسايرحيوانات هم بخورنداماانسانهاسيري ناپذيرند.همه سعي درآجركردن نان يكديگردارند.خلاصه همه چيزبه هم گره خورده...................حالاحالاهاهم قصدبازشدن نداره.خدابه دادمون برسه.ديگه براي امروزكافيه.خيلي دلم پربود.